|
دیگه اشکم واسه من ناز میکنه!
|
زندگی چیست؟اگر خنده است چرا گریه میکنیم. اگر گریه است چرا میخندیم. اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم. اگر زندگی است چرا میمیریم. اگر عشق است چرا به آن نمیرسیم و اگر عشق نیست چرا عاشق می شویم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هيچ چيز ديگر مهم نيست خيلي نزديك مهم نيست كه چقدر دوريم فاصله نميتواند بين قلبها جدائي بيندازه براي هميشه به كسي كه هستيم اعتماد ميكنيم و به غير از اينها هيچ چيز ديگر اهميت ندارد تا به حال حرف هاي دلم را اينجوري نگفته بودم زندگي حال ماست و ما هر طور دوست داشته باشيم زندگي ميكنيم تمام اين چيزها رو نميتونم بگم و به غير از اينها هيچ چيز اهميت ندارد اعتمادي كه درونش بود درون تو پيدا كردم هر روز براي ما يك چيز جديد است ذهنت را باز كن تا زندگي را بهتر ببيني و به غير از اينها هيچ چيز اهميت ندارد هيچ وقت اهميت نده كه مردم چه ميگن هيچ وقت اهميت نده كه مردم چه بازيهائي مي كنند هيچ وقت اهميت نده كه مردم چه مي كنند مي دونن هيچ وقت اهميت نده كه مردم چه و حتي من چه مي دونم خيلي نزديك مهم نيست كه چقدر دوريم...
دلتنگي براي کسي که عشقش به من ثابت....
نمي دانم به جاي نقطه چين ها چه بايد بگذارم.
خدايا به خودت قسم نمي دانم
فقط مي دانم که دوستش دارم
و حتي گذر ثانيه ها هم بدون او بس طاقت فرساست
خداوندا! من از تو فقط يک چيز مي خواهم
يک چيز ولي خواسته ام بس بزرگ است
بارخدايا! اگر عشقي که در درون من است
عشق نيست و عاقبتي نخواهد داشت
ميخواهم ديگر نباشد
ولي اگر زندگي را به خوبي و در کنار او تجربه خواهم کرد
هميشه او را براي من اينچنين مهربان و عاشق بدار.

امیدواری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امیدواری؟ امیدواری بد ترین درد هاست !
هنگامی که پاندورا ( سرچشمه ی تمام شرارت های مصیبت زا در یونان باستان ) در خمره را گشود و شرارت هایی که زئوس ( خدای خدایان ) در آن گذاشته بود در جهان انسانها به پرواز در آمد . یکی از شرارت ها یعنی امیدواری توجه کسی را جلب نکرد .
از آن زمان انسانها آن خمره را که پر از امیدواریست گنج و بزرگترین سرمایه ی خوشبختی میدانند و این بزرگترین اشتباه است !! در حالی که فراموش کرده ایم که آرزوی زئوس برای انسانها رنج کشیده بود
تقدیم به اونی که از خودمم بیشتر دوستش دارم :
آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمانم تا برای توبمیرم. مهربان من!
وقت رفتن هدیه ای دادم به تو
حرف دل یا تحفه ای دادم به تو
تا که هر وقت دیده ات بر آن فتاد
گفته های گفته ام آید به یاد
یاد آن شبها که تا صبح وسحر
دوخته بودم دیدگانم را به در
تا بگویم یا که باز آ از سفر
یا بمان یا نیز مرا با خود ببر
یاد شبهایی که با اندوه و آه
چهره ات آید به یادم گاه گاه
هدیه ام آن قلب و احساس من است
هدیه ات آهنگ تب دار من است
هدیه ای زیور شد ست از نام تو
ناشکفته غنچه ای در باغ تو
پای آن گل هدیه باشد خار من
نام این هدیه بود اشعار من
صوفیا
خیلی چیزها می خواهم بگویم:
می خواهم بگویم می شود از دور هم دوست
داشت!
میتوان بدون داشتن هم دوست داشت
ساده تر بگویم:
میشود ساده تر هم دوست داشت...
دور از هیاهوی خواستن...
دور از هیاهوی داشتن...
دور از هیاهوی خواستن و نداشتن...نرسیدن...
دور از هیاهوی رسیدن و بعد از تلاش برای ماندن تا
همیشه!
می توان از دور هم دوست داشت
دور از هراس از دست دادن...
دور از هراس تنها ماندن ناگهانی...
حتی دور از او که خواستنی ست...
می توان از دور هم دوست داشت
باور کن بدون خواستن و رسیدن هم میشود...میشود...
بدون خواستن، بدون رسیدن، بدون ماندن...حتی
بدون او
می توان از دور تا همیشه دوست داشت...!
(پس من از دور و نزدیک ازم جدا باشی یا پیشم باشی دوستت دارم )
صوفیا
بسي گفتند:«دل از عشق برگا... نوشداروست.
***
بسي گفتند:«دل از عشق برگير!»
«كه نيرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
كه او زهر است، اما... نوشداروست.
***
چه غم دارم كه اين زهر تبآلود
تنم را در جدايي ميگدازد
از آن شادم كه در هنگامه درد
غمي شيرين دلم را مينوازد.
***
اگر مرگم به نامردي نگيرد:
مرا مهر تو در دل جاودانيست.
وگر عمرم به ناكامي سَرآيد،
تو را دارم، كه مرگم زندگانيست.
چه غم دارم كه اين زهر تبآلود
به باغ قسم
بی تو غنچه ها دلتنگ
و برگها
همه سال رنگ پائیزند
به باد قسم
بی تو بید ها مجنون
و سیبها
همه کال از درخت میریزند ............
صوفیا
من دلم می خواهد…
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش,
دوستانم بنشینند آرام
گل بگو, گل بشنو
هرکس می خواهد
وارد خانه پر عشقو صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش بر گ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه دوست اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه ی دوست کجاست!!!!!

تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!
هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد
گريان مکن.
قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت
جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد.
به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم .

وبعد از رفتنت..... شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی , تورا با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم. تمام شب را برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا از بین گلهایی که در تنهاییم رویید, جدا کردم. وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویائی.. ومن برای دیدن زیبای آن چشم , تورادردشتی از تنهایی وحسرت رها کردم. همین بود آخرین حرفت....؟ ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت ... حریم چشمهایم رابرروی اشکی از جنس غروب ساکن ونارنجی خورشید وا کردم. نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم.. وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی , نمیدانم کجا,تاکی , برای چه؟ وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت , وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد. وگنجشکی که هرروز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت, تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد.. وبعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود, وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد , که من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد. کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد ,وبعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد. کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد, ومن با آنکه میدانم هرگز یادمن را با عبور خود نخواهی کرد, هنوز آشفته چشمان زیبای توام... برگرد! ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد, وبعد از این همه طوفان ووهم وپرسش وتردید, کسی از پشت قاب پنجرا آرام وزیبا گفت: توهم در پاسخ این بی وفایی ها بگو,در راه عشق وانتخاب آن خطا کردم. ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و دست من واوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟ شاید به رسم عادت وپروانگی مان بازبرای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم..... 
یک نفر...
یک جایی...
تمام رویاهاش لبخند توست...
و زمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه...
پس هرگاه احساس تنهایی کردی
این حقیقت رو به خاطر داشته باش.
یک نفر...
یک جایی...
در حال فکر کردن به توست
نمی توانم عهد کنم که تغيير نخواهم کرد.
نمی توانم عهد کنم که خُلقيات متفاوت نخواهم داشت.
نمی توانم عهد کنم که گاهی احساسات تو را جريحه دار نخواهم کرد.
نمی توانم عهد کنم که آشفته نخواهم شد.
نمی توانم عهد کنم که همواره قوی خواهم بود.
نمی توانم عهد کنم که قصوری نخواهم کرد.
اما.......
می توانم عهد کنم که همواره پشتيبان تو خواهم بود.
می توانم عهد کنم که افکار و احساساتم را با تو سهيم خواهم کرد.
می توانم عهد کنم که تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی.
می توانم عهد کنم که هر کاری بکنی، درکت خواهم کرد.
می توانم عهد کنم که با تو کاملا صادق خواهم بود.
می توانم عهد کنم که با تو خواهم گريست و خواهم خنديد.
می توانم عهد کنم که کمکت خواهم کرد به هدف هايت برسی.
اما.......
بيش از همه
می توانم عهد کنم که مثل تمام زیبایی های دنیا دوستت خواهم داشت.
گریه کن جدایی ها ما رو رها نمی کنند
آدما انگار برای ما دعا نمی کنند
گریه کن ما حالا حالا ها باید از هم دیگه جدا باشیم
بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم
گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم
گریه کن ...

لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام٬ مستم
باز میلرزد دلم٬ دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های٬ نخراشی به غفلت گونه ام را٬ تیغ!
های٬ نپریشی صفای زلفکم را٬ دست!
و آبرویم را نریزی٬ دل!
لحظه دیدار نزدیک است.

وقت رفتن نمی خوام ببینمت
میدونم ببینمت کم میارم
اگه یه لحظه فقط نگام کنی
دلمو پشت سرم جا میزارم
اگه خونسرد نگام به دل نگیر
دل تو یه روز ازم خسته میشه
اگه اسممو فقط صدا کنی
راه رفتن واسه من بسته میشه
وقت رفتن نباید گریه کنی
اینجوری دلم برات تنگ نمیشه
میدونم هر جای دنیا که باشم
تو دلم عشق تو کم رنگ نمیشه
| گریه نکن به خاطر من |
|
حالا که من مسافرم حالا که من باید برم همنفس ابرا نشو گریه نکن به خاطرم فدای اون دلت بشم که مثل شیشه میشکنه تو که گناهی نداری این دیگه تقدیر منه نذار که اشکات بریزه خزون خودش همینجوری همیشه تلخ و دلگیره حالا که وقت رفتنه لحظه ی پر کشیدنه گریه نکن به خاطرم همه چی تقصیر منه دستت خوب تکون بده برای این دل کبود شاید که از یادت بره میونمون هر چی که بود بذار که دست جاده ها منو بگیره از دلت نگو که خاطرات من بیرون نمیره از دلت وقتی که دست تکون میدی به فاصله ها جون میدی مسافر عاشقت رو به جاده ها نشون میدی دستت خوب تکون بده تا که من از یادت برم نذار که اشکات بریزه گریه نکن به خاطرم
|
گذشت لحظه های با تو بودن
و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها
اگه یه کم فکر کنی میبینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره.
اگه یه کم بیشتر فکر کنی میبینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره. اما اگه یه کم بیشتر فکر کنی میبینی مردن و زنده بودن ارزش این همه فکر کردن رو نداره، پس،همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات باشه. پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری رو خوب بدونی چون فردا که از دستش دادی خیلی دیره 
Ye ashna! Ye DoosT ! Ya Hata ye GhariBe!
Mibinin!
ye harfe "YA" CheTor miToone Ru Hoviate ye shakhs Tasir Bezare!
Baraye man in asma Va in ke che esme digeyi rum bezarin aslan ahamiaT nadare Yani nemiToone Dashte Bashe!
Moteasefane Emrooze Taghriban hameye ma Dochare in Tavahom shoDim!...
In bahs un Ghadr maskhare hasT ke Dige nemikhaM edamash Bedam!!!
ama in be manaye Tojihe BACHE BAZIHAYE ma ensanha Va Tamam shodane un ha nisT!
Felvaghe harfi nemikham Bezanam ama age ForsaTi Peida kardam va omri Baghi Dar inja ya jayi FARAYE INJA harfama migam!
Shayadam in akharin harfe man Bashe!
az unjayi k saranjame har neveshteyi Ba GOOD BYE be payan mirese Pas miToonin Ba in Text ham khoDa hafezi k0nin!!!![]()

تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم
انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم
زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم
مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم
اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري
اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف